خرید بک لینک
آخر حسین ماتم تو میکشد مرا " این غصه محرم تو میکشد مرا اینجا مصیبت تو تنزل کند به دل " ورنه بلای اعظم تو میکشد مرا گاهی میان روضه رود روح از تنم" یعنی تجلی غم تو می کشد مرا وقتی میان سینه زدن شور میدهد "آهنگ نوحه و دم تو میکشد مرا مثل سر بریده شود پرچمت بلند" سبک اذان پرچم تو میکشد مرا خونت هنوز زمزمه اش جاری از گلوست" این ابشار زمزم تو می کشد مرا ای گریه ی غریبی چشمت پیام صبر " این گریه های نم نم تو می کشد مرا وقتی به نیزه تکیه دهی وای از دلم " این گیسوان در هم تو می کشد مرا گویا میان قتلگهت حنجر تو گفت " ای مادرم قد خم تو می کشد مرا ای منتقم ندای تو کی میشود بلند

برچسب: حی علی العزا,حی علی العزا فی ماتم الحسین,حی علی العزا میرداماد,حی علی العزا طاهری,حي علي العزاء,حی علی العزا باسم,حی علی العزاء,حی علی العزا از میرداماد,حی علی العزا میرداماد صوتی,حی علی العزا باسم کربلایی, نویسنده: مهران کاظمیان تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 19:24

عبدالله ابراهیمی هم 12 ساله بوده که به جبهه رفته اما نه با دستکاری شناسنامه که دستکاری شناسنامه هم سن کم او را با قد و قامت کوچکش لو می داده. زیر صندلی اتوبوسِ رزمنده ها یا پشت ساکهای کابینهای قطار جای خوبی بوده برای مخفی شدن و او تمام کوچکی اش را پشت مخفی گاهها پنهان کرده تا با کمک معلم کلاس پنجم اش که بعدا به شهدا پیوسته به خط مقدم رسیده.از سال 61 تا 66 در جبهه تک تیرانداز بوده و در عملیاتی که خط مقدم بوده دچار موج انفجار شده. خودش به خبرنگار قدس آنلاین می گوید: تا چشم کار می کرد تانک بود خلاصه با یک گردان جلوی آنها ایستادیم ترکش خورد به صورتم اما از ترس ای

برچسب: نویسنده: مهران کاظمیان تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 2:43

ن. حیدری دختر کرمانشاهی از 7 سالگی تا 14 سالگی اش را زیر توپ و تانک و بمباران گذرانده. از اولین روز مدرسه بیزار است چون همان کلاس اول دبستان جنگ شروع شده و اولین راکت خورده وسط حیاط مدرسه پشت خانه شان و دست و پای کودکانی را دیده که کنده شده از زیر آوار بیرون می کشیدند. پدر بزرگش را دیده که هنگام عبور از خیابان , وقتی همان وسط وضعیت قرمز اعلام شده پدر بزرگ 65 ساله اش نتوانسته به پناهگاه برود و بر اثر بمب خوشه ای دو تا پایش جلوی چشم او از بدنش جدا شده و تا آخر عمر ویلچر نشین بوده. وقتی بزرگتر شده با تمام مردم شهر امداد رسان مجروحین و زخمی ها بوده و مثل همه مردم شه

برچسب: نویسنده: مهران کاظمیان تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 2:43

شهید آوینی چه زیبا گفت: مَشک رنجهای انقلاب را به دندان کشیدهایم و دست و پا دادهایم، اما آنرا رها نکردهایم.و امروز هم؛ به امید خدا، ما نیز تا زندهایم آن مَشک را رها نخواهیم کرد؛ حتی به اشک، حتی به خون.و در این مسیر، دست و پا که هیچ، سرمان را هم خواهیم باخت... و خون دل خواهیم خورد، تا ولیمان خون دل نخورد. جام زهر را لاجرعه سر میکشیم تا ولیمان ناگزیر از آن نباشد.ایستادهایم چون کوه، استوار و با صلابت، در برابر هرآنچه و هر آنکه، چشم طمع داشته باشد به آرمانهای بلند خمینی کبیر و انقلاب اسلامیاش.و نام نشان ما را لازم نیست در بین نسل اول و دو

برچسب: در مورد دستاوردهای,اسلامی, نویسنده: مهران کاظمیان تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 2:42

صفحه بندی